ترجمه "humble" به فارسی
فروتن, درویش, متواضع بهترین ترجمه های "humble" به فارسی هستند.
humble
adjective
verb
دستور زبان
To bring low; to reduce the power, independence, or exaltation of; to lower; to abase; to humiliate. [..]
-
فروتن
adjectiveIn my humble opinion, it's a modified rattrap.
به نظر فروتن من, تله موش اصلاح شدست.
-
درویش
adjective noun -
متواضع
He was a most meek and humble fellow, was Surikoff.
وی مردی متواضع و بسیار هم متواضع است.
-
ترجمه های کمتر
- فروتنانه
- حقیر
- پست
- خوار
- زبون
- معمولی
- چاکر
- حقیرانه
- خاکسار
- خاکی
- پژوم
- مفلوک
- زار
- (رتبه یا مقام و غیره) پست کردن
- افتاده
- افتاده کردن
- اهانت کردن به
- بی آلایش
- بی نوا
- خوار کردن
- ریاضت دادن
- زبون کردن
- ساده و بی ریا
- فروتن کردن
- کم مدعا
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " humble " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "humble" با ترجمه به فارسی
-
(خوراک که از دل و جگر شکار برای نوکران پخته می شد) ((پای)) دونپایگان
-
تحقیر آمیز
-
فروتن · متواضع
-
از روی فروتنی باافتادگی · ازروی شکسته نفسی · خاضعانه، به خضوع · فروتنانه · متواضع
-
افتادگی · تواضع · فروتنی · فرومایگی · پستی
-
حساسه · گیاه حساس
-
تحقیر آمیز
-
تحقیر آمیز
اضافه کردن مثال
اضافه کردن