ترجمه "humbleness" به فارسی
تواضع, فروتنی, افتادگی بهترین ترجمه های "humbleness" به فارسی هستند.
humbleness
noun
دستور زبان
Humility; the property of being humble. [..]
-
تواضع
nounIt is very difficult for the prosperous to be humble.
خیلی سخت است که آدم کامیاب تواضع به خرج بدهد.
-
فروتنی
I should humbly call it a poser, sir.
قربان، بنده با کمال فروتنی اسمش را میگذارم لغز.
-
افتادگی
nounWhat a humble act of service!
شکی نیست که عمل وی مستلزم افتادگی بسیار بود!
-
ترجمه های کمتر
- فرومایگی
- پستی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " humbleness " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "humbleness" با ترجمه به فارسی
-
(خوراک که از دل و جگر شکار برای نوکران پخته می شد) ((پای)) دونپایگان
-
تحقیر آمیز
-
فروتن · متواضع
-
(رتبه یا مقام و غیره) پست کردن · افتاده · افتاده کردن · اهانت کردن به · بی آلایش · بی نوا · حقیر · حقیرانه · خاکسار · خاکی · خوار · خوار کردن · درویش · ریاضت دادن · زار · زبون · زبون کردن · ساده و بی ریا · فروتن · فروتن کردن · فروتنانه · متواضع · معمولی · مفلوک · پست · پژوم · چاکر · کم مدعا
-
از روی فروتنی باافتادگی · ازروی شکسته نفسی · خاضعانه، به خضوع · فروتنانه · متواضع
-
حساسه · گیاه حساس
-
(رتبه یا مقام و غیره) پست کردن · افتاده · افتاده کردن · اهانت کردن به · بی آلایش · بی نوا · حقیر · حقیرانه · خاکسار · خاکی · خوار · خوار کردن · درویش · ریاضت دادن · زار · زبون · زبون کردن · ساده و بی ریا · فروتن · فروتن کردن · فروتنانه · متواضع · معمولی · مفلوک · پست · پژوم · چاکر · کم مدعا
-
(رتبه یا مقام و غیره) پست کردن · افتاده · افتاده کردن · اهانت کردن به · بی آلایش · بی نوا · حقیر · حقیرانه · خاکسار · خاکی · خوار · خوار کردن · درویش · ریاضت دادن · زار · زبون · زبون کردن · ساده و بی ریا · فروتن · فروتن کردن · فروتنانه · متواضع · معمولی · مفلوک · پست · پژوم · چاکر · کم مدعا
اضافه کردن مثال
اضافه کردن