ترجمه "hunch" به فارسی

قوز, حدس, گمان بهترین ترجمه های "hunch" به فارسی هستند.

hunch verb noun دستور زبان

A stooped or curled posture; a slouch. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • قوز

    noun

    I'νe gοt twο days tο play that hunch.

    من 2 روز وقت گرفته ام که قوز بازي کنم

  • حدس

    You wanna shut off the entire town's water supply on a hunch?

    مي خواي منبع آب کل شهرو به خاطر يه حدس قطع کني ؟

  • گمان

    Foreign policy cannot be conducted on the basis of hunches and innuendo.

    پليس خارجي هيچ عملي رو بر اساس ظن و گمان انجام نميده.

  • ترجمه های کمتر

    • کوژی
    • اشراق
    • چفتگی
    • گوژی
    • خمیدگی
    • بصیرت
    • شهود
    • فراست
    • کشف
    • (با فشار) به جلو راندن
    • (با فشار) کنار زدن
    • (با پشت خمیده) نشستن یا ایستادن
    • (بدن خود را جمع کردن و به صورت حلقه درآوردن) قوز کردن
    • (خود را) قلمبه کردن
    • تکان دادن
    • درک مستقیم
    • دریافت ناگهانی
    • فشار دادن
    • کوژ کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " hunch " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "hunch" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه