ترجمه "husked" به فارسی
پوست کنده ترجمه "husked" به فارسی است.
husked
adjective
verb
دستور زبان
Simple past tense and past participle of husk. [..]
-
پوست کنده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " husked " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "husked" با ترجمه به فارسی
-
(پوسته ی بیرونی و خشک برخی دانه ها و میوه ها) پوسته · (پوسته ی خشک و بدرد نخور هر چیز) پوکه · برون پوسته · برونه · زبره (hull هم می گویند) · زبره گیری کردن · سبوس · سبوس گیری کردن · سُفال/سِفال، پوست گردو/بادام. پوست انار خشک نیز · غلاف · نیام · پوست · پوست افکنده · پوست کندن · پوشال · کلش
-
رجوع شود به ground-cherry
-
کاکنج
-
سبوسگیری · پوستهكني
-
پوستههای کاکائو
-
کاکنج
-
پوستههاي شلتوک برنج · پوستههای برنج
-
پوستهها · پوستهها (باقیمانده محصول زراعی)
اضافه کردن مثال
اضافه کردن