ترجمه "hustle" به فارسی

کلاشی کردن, هل دادن, تنه زدن بهترین ترجمه های "hustle" به فارسی هستند.

hustle verb noun دستور زبان

(intransitive) To rush or hurry. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • کلاشی کردن

    to con or deceive

  • هل دادن

    Verb
  • تنه زدن

    he was unpleasantly surprised by the shabby streets, the muddy roads, the hustling people, the confused traffic

    او از این کوچههای شکم دریده و این خیابانهای پرلجن و این تنه زدن مردم به یکدیگر و این شلوغی درشکهها،

  • ترجمه های کمتر

    • فشار
    • زور
    • هل
    • تقلا
    • شلوغی
    • بشکولیدن
    • خیزیدن
    • سراسیمگی
    • (از میان جمعیت با فشار) رد شدن
    • (با خشونت) وادار کردن
    • (با دغلکاری و اصرار) کسی را تیغ زدن
    • (با فشار) عقب زدن
    • (خودمانی) تکاپو (به ویژه توام با نادرستی)
    • (خودمانی) فاحشگی کردن
    • (خودمانی) کلاه (سر کسی) گذاشتن
    • (عامیانه) با سرعت و حرارت کار کردن
    • (عامیانه) شتاباندن
    • با خشونت (با کسی) رفتار کردن
    • با عجله گذشتن
    • به کسی انداختن
    • به کسی قالب کردن
    • تعجیل کردن
    • تلاش معاش (با دغلکاری)
    • جان فشانی کردن
    • جنب و جوش
    • جندگی کردن (به ویژه با جلب مشتری در خیابان ها)
    • دست به یخه شدن
    • دست به یقه شدن
    • دوندگی کردن
    • شلوغ کردن
    • طوفان ناگهانی
    • هم ور آمدن
    • وادار به عجله کردن
    • کار تند و پراشتیاق
    • کش و واکش
    • کشان کشان بردن
    • کنار زدن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " hustle " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Hustle

Hustle (professional wrestling) [..]

+ اضافه کردن

"Hustle" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Hustle در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "hustle" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "hustle" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه