ترجمه "icebound" به فارسی

مسدود, (در یخ گیر کرده) یخ گرفته, (غیرقابل دسترسی یا عبور و مرور به خاطر یخ بستگی) بسته بهترین ترجمه های "icebound" به فارسی هستند.

icebound adjective

completely surrounded by ice and therefore unmoveable [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مسدود

  • (در یخ گیر کرده) یخ گرفته

  • (غیرقابل دسترسی یا عبور و مرور به خاطر یخ بستگی) بسته

  • ترجمه های کمتر

    • یخ بسته
    • یخ گیر
    • یخبند (شده)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " icebound " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "icebound" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه