ترجمه "ill" به فارسی

بیمار, مريض, بد بهترین ترجمه های "ill" به فارسی هستند.

ill adjective noun adverb دستور زبان

Suffering from a disease. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بیمار

    adjective

    in poor health, suffering from a disease [..]

    She worked so hard that eventually she became ill.

    او آنقدر زیاد کار میکند که بالاخره بیمار میشود.

  • مريض

    adjective

    in poor health, suffering from a disease [..]

    Try to remember the love and patience I showed towards you when you were ill.

    سعي کن يادت بمونه عشق و صبري که من بهت ابراز کردم واسه وقتي بود که مريض بودي.

  • بد

    adjective

    They thought that the world is ill made.

    هر دو فکر میکردند که دنیا بد ساخته شده است.

  • ترجمه های کمتر

    • مریض
    • ناخوش
    • خسته
    • نحس
    • بیماری
    • بدی
    • زشت
    • درد
    • سو
    • مرض
    • آزار
    • بدبختی
    • ناجور
    • شرارت
    • دردسر
    • بدیمن
    • ناقص
    • کریه
    • آسیب
    • بدشگون
    • ظالمانه
    • ناتندرست
    • ناسور
    • ناباب
    • نامیمون
    • نحوست
    • بدبیاری
    • معیوب
    • فلاکت
    • صدمه
    • با اشکال
    • با خشونت
    • با شدت
    • بد یمن
    • به دشواری
    • به روش بد
    • به سختی 1
    • به طور ناشایسته
    • به غلط
    • به نادرستی
    • به ناشایستگی
    • بیدادگرانه 0
    • بیماری مزمن
    • شوم
    • مخفف : ایالت ایلینوی (امریکا)
    • نا مهربان
    • نا مهربانانه
    • کین خواه
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " ill " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Ill
+ اضافه کردن

"Ill" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Ill در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "ill"

عباراتی شبیه به "ill" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "ill" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه