ترجمه "illness" به فارسی
بیماری, ناخوشی, درد بهترین ترجمه های "illness" به فارسی هستند.
(Should we delete (+) this sense?) A person's perception of having poor health. [..]
-
بیماری
nounan instance of a disease or poor health [..]
My mother hasn't slept in 3 days due to her illness.
مادرم به خاطر بیماری اش طی 3 روز گذشته نخوابیده است.
-
ناخوشی
nounA definite pathological process having a characteristic set of signs and symptoms which are detrimental to the well-being of the individual.
However, this long illness and this long convalescence saved him from all pursuit.
اما، از سوی دیگر، این ناخوشی طولانی و این نقاهت ممتد، ماریوس را از تعقیبهای جزایی مصون داشت
-
درد
nounHe thought no more of his illness, of the winter, of the gray light, or of his loneliness.
دیگر به درد خود، به زمستان، به روشنائی غمانگیز، به تنهائی خود نمیاندیشید.
-
ترجمه های کمتر
- مرض
- ضرم
- رنجوری
- مریضی
- کسالت
- رنج
- زشتکاری
- (مهجور) بدجنسی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " illness " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
"Illness" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Illness در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "illness"
عباراتی شبیه به "illness" با ترجمه به فارسی
-
ازار
-
راب تبيصم ضرم
-
با بی معرفتی · بد بار آمده · بی ادبانه · بی فرهنگ · بی معرفت · گستاخانه