ترجمه "illumination" به فارسی

روشنایی, چراغانی, تابش بهترین ترجمه های "illumination" به فارسی هستند.

illumination noun دستور زبان

The act of illuminating, or supplying with light; the state of being illuminated. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • روشنایی

    These were bayonets and gun barrels confusedly illuminated by the distant reflection of the torch.

    اینها سر نیزهها و لولههای تفنگها بودند که به طور مبهم در پرتو روشنایی دوردست مشعل میدرخشیدند.

  • چراغانی

    Bilbo left his place and went and stood on a chair under the illuminated tree.

    بیل بو جایگاهش را ترک گفت و رفت و بالای یک صندلی در زیر درخت چراغانی شده ایستاد.

  • تابش

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • روشنكردن
    • نور
    • تنویر
    • روشنگری
    • توضیح
    • آشکارسازی
    • تذهیب
    • ریزنگارگری
    • مینیاتور
    • نورآذینی
    • تابناکی
    • زرنگاری
    • (در چراغانی) چراغ
    • (نسخه های خطی و غیره) تزیین متن
    • (نورسنجی - شدت نور در سطح معین) مقدار نور
    • روشن سازی
    • روشن کردن
    • نورانی سازی
    • چراغ آذینی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " illumination " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "illumination" با ترجمه به فارسی

  • روشن نما · روشنگر · فروزان
  • گریگور روشنگر
  • (شخص یا چیز) روشن کننده · تذهیب کار · تزیین کننده ی نسخه های خطی و متون · فروغ افکن · نور افکن
  • تزئین شده · چراغان
  • رجوع شود به illumination · روشنایی
  • منورشدنی
  • تذهیب
  • روشن · روشن کردن · فروزاندن · نورانی کردن · چراغانی کردن
اضافه کردن

ترجمه های "illumination" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه