ترجمه "immaterial" به فارسی

روحی, نامربوط, فروهری بهترین ترجمه های "immaterial" به فارسی هستند.

immaterial adjective دستور زبان

Having no matter or substance. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • روحی

    adjective

    a soul cut out of immaterial substance; not a woman, a soul.

    روحی سرشته از خمیر مایهای غیر مادی؛ زن نبود روح بود.

  • نامربوط

  • فروهری

  • ترجمه های کمتر

    • نامادی
    • ناچیز
    • بی اهمیت
    • نا تنمند
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " immaterial " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "immaterial" با ترجمه به فارسی

  • روحی کردن · فروهری کردن · مجرد کردن · نامادی کردن
  • (فلسفه - این باور: چیزهای مادی فقط در ذهن وجود دارند) ناماده گرایی · مجرد گرایی
  • بی اهمیتی · عدم مادیت · مهنویت · ناچیزی · چیز جزئی
  • بطور غیر مادی چنانکه ناچیز و جزئی باشد · بی انکه اهمیتی داشته باشد
اضافه کردن

ترجمه های "immaterial" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه