ترجمه "immanent" به فارسی
ماندگار, حلولی, ذاتی بهترین ترجمه های "immanent" به فارسی هستند.
immanent
adjective
دستور زبان
Naturally part of something; existing throughout and within something; inherent; integral; intrinsic; indwelling. [..]
-
ماندگار
adjective -
حلولی
-
ذاتی
adjective
-
ترجمه های کمتر
- (الهیات) همه جاگیر
- حاضر در همه جا (در مورد خدا گفته می شود)
- درون بود
- درون ماندگار
- هرجا باش
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " immanent " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "immanent" با ترجمه به فارسی
-
اصلیت · بقا · خلول مطلق · ذاتی بودن · ماندگاری · مطلق · نفوذ
-
اصلیت · بقا · خلول مطلق · ذاتی بودن · ماندگاری · نفوذ مطلق
-
بی عاطفگی و شرارت بسیار · هیولا · هیولایی · چیز مهیب و شگفت اور
-
(قدیمی) · سبع · سترگ · سنگدل · ظالم · عظیم
اضافه کردن مثال
اضافه کردن