ترجمه "immersed" به فارسی
(زیست شناسی - جایگزین یا درونگیر شده در اندام دیگر) درونگیره, (گیاه شناسی - وابسته به گیاهی که کاملا در زیر آب قرار دارد و زیست می کند) زیرآبی, در زیر آب بهترین ترجمه های "immersed" به فارسی هستند.
immersed
verb
Simple past tense and past participle of immerse. [..]
-
(زیست شناسی - جایگزین یا درونگیر شده در اندام دیگر) درونگیره
-
(گیاه شناسی - وابسته به گیاهی که کاملا در زیر آب قرار دارد و زیست می کند) زیرآبی
-
در زیر آب
-
ترجمه های کمتر
- زیرآبزی
- غسل ارتماسی شده
- فرورفته (در آبگونه)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " immersed " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "immersed" با ترجمه به فارسی
-
(در آبگونه) فرو کردن · (در کاری) مستغرق شدن یا کردن · (سخت) دست به کار شدن · (کاملا) زیر آب کردن · آب پوش کردن · توجه را (کاملا) متوجه چیزی کردن · جاسازی شدن یاکردن · جایگزین کردن یا شدن · خروشان کردن · در جوف (چیزی) قرار دادن · درشت نوشتن · درونگیر شدن · غسل ارتماسی دادن · غسل تعمید دادن (از طریق فرو بردن کامل شخص در آب) · فرو بردن · فرورفتن
-
(در آبگونه) فرو روی · (نجوم - نادر) ماه گرفت · آب فرویی · ارتماس · حق دخول · خورگرفت · دخول · زیرآب رفتگی · غسل · غسل ارتماسی · غوطه وری · کسوف یا خسوف · گرفت
-
فراگیر، چشم نواز، جالب توجه
-
(آبگرمکنی که کویل یا حلقه ی داغ آن را در آب قرار می دهند) گرمکن توآبی · گرمکن آب ایمن
-
(ابزار الکتریکی و غیره که می توان آن را زیر آب هم کرد و به کار برد) آب ایمن · (در آبگونه) فرو کردنی · زیر آب کردنی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن