ترجمه "immoderately" به فارسی

بی اندازه, بیش از حد, بیش از حداعتدال بهترین ترجمه های "immoderately" به فارسی هستند.

immoderately adverb دستور زبان

In an immoderate manner. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بی اندازه

  • بیش از حد

    that is, the gentleman who has just gone appears to have an immoderate sense of humour.

    مظورم همین آقایی است که الان رفتند انگار بیش از حد شوخ طبع است

  • بیش از حداعتدال

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " immoderately " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "immoderately" با ترجمه به فارسی

  • (مهجور) نامحدود · افراطی · اهل زیاده روی · بی بندوبار · بی حد و حساب · تندرو · زیاده · زیاده رو · نامعتدل · ناملایم · نامیانه رو
  • افراط · بی اعتدالی · بی اندازگی · زیاده روی
اضافه کردن

ترجمه های "immoderately" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه