ترجمه "immoderation" به فارسی
افراط, بی اعتدالی, بی اندازگی بهترین ترجمه های "immoderation" به فارسی هستند.
immoderation
noun
دستور زبان
lack of moderation. [..]
-
افراط
7 Immoderate use of alcohol exposes one to many dangers—both physical and spiritual.
۷ افراط در مصرف مشروبات الکلی شخص را از لحاظ جسمی و روحی در معرض خطر قرار میدهد.
-
بی اعتدالی
-
بی اندازگی
-
زیاده روی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " immoderation " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "immoderation" با ترجمه به فارسی
-
(مهجور) نامحدود · افراطی · اهل زیاده روی · بی بندوبار · بی حد و حساب · تندرو · زیاده · زیاده رو · نامعتدل · ناملایم · نامیانه رو
-
بی اندازه · بیش از حد · بیش از حداعتدال
-
بی اندازه · بیش از حد · بیش از حداعتدال
اضافه کردن مثال
اضافه کردن