ترجمه "impalement" به فارسی

چهارمیل کردن, دارزنی, میخ کشی بهترین ترجمه های "impalement" به فارسی هستند.

impalement noun دستور زبان

The act of torturing or executing someone by impaling them on a sharp stake. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • چهارمیل کردن

  • دارزنی

  • میخ کشی

  • ترجمه های کمتر

    • چار میخ کشی
    • چهار میل کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " impalement " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "impalement" با ترجمه به فارسی

  • (با قلاب یا نیزه) سوراخ کردن (تن کسی را) · (نادر) با نرده یا دیوار دفاعی محصور کردن · به صلابه کشیدن · بیچاره کردن · سوراخ کردن · چهار میخ کردن (به منظور شکنجه) · گرفتار کردن
  • (با قلاب یا نیزه) سوراخ کردن (تن کسی را) · (نادر) با نرده یا دیوار دفاعی محصور کردن · به صلابه کشیدن · بیچاره کردن · سوراخ کردن · چهار میخ کردن (به منظور شکنجه) · گرفتار کردن
اضافه کردن

ترجمه های "impalement" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه