ترجمه "impracticable" به فارسی

کارنابردی, نشدنی, (آدم) ناتو بهترین ترجمه های "impracticable" به فارسی هستند.

impracticable adjective noun دستور زبان

Not practicable; impossible or difficult in practice. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • کارنابردی

  • نشدنی

  • (آدم) ناتو

  • ترجمه های کمتر

    • (نادر) نافرمان
    • غیر عملی
    • غیرقابل استفاده
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " impracticable " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "impracticable" با ترجمه به فارسی

  • اجرا ناپذیری · عملی نبودن · غیر عملی بودن
  • بطور غیر عملی · بیهوده · چنانکه نتوان اجرا کرد
  • اجرا ناپذیری · عملی نبودن · غیر عملی بودن
  • بطور غیر عملی · بیهوده · چنانکه نتوان اجرا کرد
اضافه کردن

ترجمه های "impracticable" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه