ترجمه "imprint" به فارسی
مهر زدن, نقش, رد بهترین ترجمه های "imprint" به فارسی هستند.
imprint
verb
noun
دستور زبان
An impression; the mark left behind by printing something. [..]
-
مهر زدن
verb -
نقش
A gravity mingled with gloom was imprinted on his countenance.
وقاری که نزدیکی مرگ را خبر میداد بر چهرهاش نقش بست.
-
رد
nounBut the price of quality is often the unique imprint they leave.
اما ارزش کيفيت هميشه از خودش رد پا به جا ميذاشت.
-
ترجمه های کمتر
- نهادن
- زدن
- باسمه
- نگار
- (با فشار دادن مهر یا شفتاهنگ و غیره بر فلز یا گل یا کاغذ و غیره) نقشدار کردن
- (با: on) در فکر یا حافظه نقش بستن
- (در فکر یا حافظه) نقش بندی
- (نام و علامت مطبعه و ناشر و تاریخ چاپ و غیره که در آغاز یا آخر کتاب چاپ می شود) مشخصات ناشر
- اثر مهر (یا شفتاهنگ یا قالب یا هر چیزی که روی چیز دیگر منگنه یا پرس یا فشرده شود)
- اثر پایدار
- اندیش گذاری کردن
- اندیش گذاشت
- برداشت گذاری کردن
- قرار دادن
- منقوش کردن
- نقش گذاری کردن (رجوع شود به impress)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " imprint " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Imprint
Imprint (Masters of Horror episode)
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Imprint" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Imprint در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "imprint"
عباراتی شبیه به "imprint" با ترجمه به فارسی
-
پلیمر قالب مولکولی
-
نقشپذیری ژنی
-
(روان شناسی - به ویژه در تربیت حیوانات جوان) نقش پذیری · نقش گذاری
-
(روان شناسی - به ویژه در تربیت حیوانات جوان) نقش پذیری · نقش گذاری
اضافه کردن مثال
اضافه کردن