ترجمه "imprison" به فارسی
حبس کردن, (مجازی) محدود کردن, به زندان انداختن بهترین ترجمه های "imprison" به فارسی هستند.
imprison
verb
دستور زبان
(transitive) To put in or as if in prison; confine. [..]
-
حبس کردن
verbWhy did I imprison you for 20 years?
به چه دلیل ۲۰ سال تو رو حبس کردم ؟
-
(مجازی) محدود کردن
-
به زندان انداختن
than imprisonment previously did.
مانند به زندان انداختن عادی محسوب میشود.
-
ترجمه های کمتر
- در تنگنا گذاشتن
- در زندان نهادن
- زندانی کردن
- محبوس کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " imprison " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "imprison" با ترجمه به فارسی
-
اسارت · توقیف · حبس · حبس شدگی · نگاهداری · گرفتاری
-
(حقوق) زندانی کردن ناسزاوار · حبس غیرقانونی
-
زندانی · محدود شده
-
حبس ابد · حبسابد
-
اسارت · توقیف · حبس · حبس شدگی · نگاهداری · گرفتاری
اضافه کردن مثال
اضافه کردن