ترجمه "improbable" به فارسی
بعید, غیرمحتمل, عجیب بهترین ترجمه های "improbable" به فارسی هستند.
improbable
adjective
دستور زبان
Not likely to be true. [..]
-
بعید
She rejoices when they, in quite improbable places, appear on the roadside.
او از دیدنشان، در جاهائی بعید، مثل کنار جادّه بوجد میاید.
-
غیرمحتمل
improbable air crashes, carcinogens in food,
تصادفات هوایی غیرمحتمل، مواد سرطانزای موجود در مواد غذایی،
-
عجیب
adjective
-
ترجمه های کمتر
- جالب
- (واروی : probable)
- غیر قابل باور
- غیر محتمل
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " improbable " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "improbable" با ترجمه به فارسی
-
بی امانتی (واروی : probity) · نادرستی
-
استبعاد · دوری · عدم احتمال
-
بطور غیر محتمل
-
استبعاد · دوری · عدم احتمال
-
بی امانتی (واروی : probity) · نادرستی
-
استبعاد · دوری · عدم احتمال
-
بطور غیر محتمل
-
بی امانتی (واروی : probity) · نادرستی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن