ترجمه "imputative" به فارسی

اتهامی, اسنادی, تهمت امیز بهترین ترجمه های "imputative" به فارسی هستند.

imputative adjective دستور زبان

Of, related, or pertaining to imputation. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اتهامی

    that she was most happy to be able to pronounce her completely cleared from every imputation.

    او دوشیزه تم پل بسیار خوشحال است که میتواند اعلام کند جین ایر از هرگونه اتهامی کاملاً مبراست.

  • اسنادی

  • تهمت امیز

  • تهمت زن

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " imputative " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "imputative" با ترجمه به فارسی

  • (الهیات مسیحی) نیکی یا بدی یک شخص را ناشی از شخص دیگری دانستن · اسناد دادن · اطلاق کردنی · دادن · منتسب کردن به · نسبت دادن · نسبت دادن به · وابسته دانستن به
  • اتهام · بستن به · نسبت دادن
  • اسناد کردنی · اطلاق پذیر · سزاوار سرزنش · منتسب کردنی · نسبت دادنی
  • ازراه اسناد یا اتهام
  • اتهام پذیری · اسناد پذیری · قابلیت اسناد · مسئولیت اخلاقی
  • (الهیات مسیحی) نیکی یا بدی یک شخص را ناشی از شخص دیگری دانستن · اسناد دادن · اطلاق کردنی · دادن · منتسب کردن به · نسبت دادن · نسبت دادن به · وابسته دانستن به
  • اسناد کردنی · اطلاق پذیر · سزاوار سرزنش · منتسب کردنی · نسبت دادنی
  • اتهام · بستن به · نسبت دادن
اضافه کردن

ترجمه های "imputative" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه