ترجمه "inboard" به فارسی

درونی, (قایق) درون موتور, (مکانیک) در درون بهترین ترجمه های "inboard" به فارسی هستند.

inboard adjective verb noun دستور زبان

(nautical) within a ship [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • درونی

  • (قایق) درون موتور

  • (مکانیک) در درون

  • ترجمه های کمتر

    • (هواپیما) در نزدیک بدنه
    • (کشتی) به سوی مرکز
    • تن در
    • در داخل بدنه
    • در درون
    • در شکم کشتی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " inboard " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "inboard" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه