ترجمه "inborn" به فارسی

ذاتی, فطری, مادرزادی بهترین ترجمه های "inborn" به فارسی هستند.

inborn adjective دستور زبان

innate, possessed by an organism at birth [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ذاتی

    adjective

    The word talent, by which they meant an inborn, almost physical, aptitude apart from brain and heart

    کلمه استعداد که در نظرشان معنای مهارتی ذاتی و تقریبا جسمانی و مستقل از قلب و مغز داشت،

  • فطری

  • مادرزادی

    The English disease, a love of Nature, was inborn in her

    بیماری انگلیسی، عشق به طبیعت، بیماری مادرزادی او بود

  • ترجمه های کمتر

    • درونزاد
    • غیراکتسابی
    • مانداکی
    • ارثی
    • نهادی
    • غریزی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " inborn " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "inborn" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "inborn" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه