ترجمه "inclinable" به فارسی
متوافق, متمایل, موافق بهترین ترجمه های "inclinable" به فارسی هستند.
inclinable
adjective
دستور زبان
Capable of being inclined. [..]
-
متوافق
-
متمایل
I was a bit inclined to be angry with him for not managing things better.
البته متمایل به این نظریه هم بودم که به علت مدیریت غلط، پدرم را سرزنش کنم.
-
موافق
adjectiveeverything depend on her daughter's inclination.
ولی او به نوبه خویش با این وصلت موافق است
-
ترجمه های کمتر
- تمایل پذیر
- خم پذیر
- کژ کردنی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " inclinable " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "inclinable" با ترجمه به فارسی
-
تعظیم · تمایل · خمیدگی بجلو و پایین · میل
-
(فکر و احساس) میل · اراده · تعظیم خفیف · تمايل · تمایل · توجه · جدول · زاویه ی شیب · سرازیری · سربالایی · سرفرودآوری · شيب · شیب · شیبداری · صورت · طبع · فهرست · میزان شیب · میل · کجی · کژی · کژینگی · گرایش
-
آمادار · خم · خمانده · خمش دار · دارای استعداد · دارای تمایل · راغب · سرازیر · سربالا · شیب دار · مايل · متمایل · مستعد · کژینه · گرایش دار
-
سرشت، نهاد
-
سطح شیب دار · سطح شیبدار · سطح مورب · شیب پهنه
-
(سر یا گردن یا بدن را) خم کردن یا شدن · (فکر یا احساس) تمایل داشتن · افزونیدن · برتر دانستن · ترجیح دادن · تکیه دادن · خماندن · سرازیر شدن · سرازیر کردن · سرازیری · سربالا شدن · سربالا کردن · سربالایی · شيب · شیب · شیب دار شدن · شیب دار کردن · متمایل کردن گرایش داشتن · پلکان · کج کردن · کژ شدن
-
زاویه انحراف
-
تعظیم · تمایل · خمیدگی بجلو و پایین · میل
اضافه کردن مثال
اضافه کردن