ترجمه "incontinent" به فارسی
شهوتران, فورا, (قدیمی) بی تاiخیر بهترین ترجمه های "incontinent" به فارسی هستند.
incontinent
adjective
noun
دستور زبان
(often followed by of) Unable to contain or retain. [..]
-
شهوتران
-
فورا
-
(قدیمی) بی تاiخیر
-
ترجمه های کمتر
- (ناتوان در نگه داشتن چیزی درون خود) ناگنجا
- (ناقادر به نگهداشتن ادرار خود معمولا در اثر کهنسالی یا بیماری) چکمیزکی
- بی بند و بار
- بی درنگ
- مبتلا به سلس البول
- ناخوددار (به ویژه در امور جنسی)
- ناخویشتن دار
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " incontinent " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "incontinent" با ترجمه به فارسی
-
encopresis = گاهی اوقات بی اختیاری مدفوع یا کثیف شدن مدفوع نامیده می شود ، عبارت است از عبور مکرر مدفوع (معمولاً غیر ارادی) به لباس
-
اختلالات شیردهی · بیاختیاری شیری
-
ازروی بی عفتی · بدون مسک نفس · بی درنگ · فورا · ناپرهیزگارانه
-
اختلالات ادراری · بياختياري ادراري · بیاختیاری ادراری · بیادراری · پرادراري
-
بی اختیاری · بی عفتی · تاب خوداری · ناخویشتن داری · ناپرهیز گاری · هرزگی
-
بی اختیاری
اضافه کردن مثال
اضافه کردن