ترجمه "inconvenient" به فارسی

ناجور, ناراحت, دردسرآور بهترین ترجمه های "inconvenient" به فارسی هستند.

inconvenient adjective noun دستور زبان

Not convenient. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ناجور

    adjective

    For a marriage of convenience, this can be quite inconvenient.

    براي يک ازدواج مصلحتي اين ميتونه خيلي ناجور باشه

  • ناراحت

    adjective

    She had a phlegmatic temperament, and her condition did not seriously inconvenience her.

    این زن خلق و خویی بلغمی داشت و از این شرایط زندگی خود هیچ ناراحت نمیشد.

  • دردسرآور

  • ترجمه های کمتر

    • مصدع
    • اسباب زحمت
    • بی موقع
    • زحمت آور
    • ناراحت کننده
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " inconvenient " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "inconvenient" با ترجمه به فارسی

  • بطور ناراحت
  • اسباب زحمت · اسباب زحمت (inconveniency هم می گویند) · تصدیع · دردسر · دردسر دادن · زحمت · غم زدگی · مزاحم شدن · مزاحمت · معذب بودن · ناراحت کردن · ناراحتی · هر چیز ناراحت کننده
  • اسباب زحمت · اسباب زحمت (inconveniency هم می گویند) · تصدیع · دردسر · دردسر دادن · زحمت · غم زدگی · مزاحم شدن · مزاحمت · معذب بودن · ناراحت کردن · ناراحتی · هر چیز ناراحت کننده
اضافه کردن

ترجمه های "inconvenient" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه