ترجمه "incrustment" به فارسی
اندود, قشر, پوسته بهترین ترجمه های "incrustment" به فارسی هستند.
incrustment
noun
دستور زبان
incrustation
-
اندود
-
قشر
-
پوسته
nounagain, if you fix your eye upon this strange, crested, comb like incrustation on the top of the mass this green, barnacled thing
باز اگر چشم خود را بدین پوسته شانه مانند خشکیده عجیب یا این چیز دهانه بسته سبز رنگ بدوزید
-
ترجمه های کمتر
- پوشش
- نمای مرمر
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " incrustment " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "incrustment" با ترجمه به فارسی
-
رجوع شود به encrust
-
اندود · ترصیع · خاتم کاری · خوی دیرینه · قشر · نما · نمای مرمر · پوسته · پوشش
اضافه کردن مثال
اضافه کردن