ترجمه "incubation" به فارسی
جوجه کشی, نهفتگی, کمون بهترین ترجمه های "incubation" به فارسی هستند.
incubation
noun
دستور زبان
Sitting on eggs for the purpose of hatching young; a brooding on, or keeping warm, to develop the life within, by any process. [..]
-
جوجه کشی
nounI am thinking of starting an incubator next spring and raising broilers.
بهار سال بعد میخواهم از یک دستگاه جوجه کشی برای پرورش جوجههای گوشتی استفاده کنم.
-
نهفتگی
Probably still in the incubation period.
احتمال زیاد هنوز در مرحله نهفتگی بیماریه.
-
کمون
-
ترجمه های کمتر
- نهانبود
- هستاوری
- (اندیشه و طرح و غیره) تکوین
- (بیماری) دوران کمون
- (در کشت ترکیزه و غیره) خسپش
- جوجه آوری
- روی تخم نشینی (پرنده)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " incubation " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Incubation
Incubation (ritual)
-
دوره نهفتگی یا کمون
عباراتی شبیه به "incubation" با ترجمه به فارسی
-
جوجهكشي طبيعي تخم · مرحله کرچی
-
جوجهكشي تخم مصنوعي · جوجهکشی تخم
-
(دستگاهی که کودک نارس یا میکروب در حال کشت و غیره را در آن قرار می دهند) خسپانگر · انکوباتور · دستگاه جوجهکشی · ماشین جوجه کشی
-
مرکز رشد
-
مراکز رشد علمی و دانشگاهی
-
(اندیشه و طرح و غیره) تکوین یافتن · (تخم یا ترکیزه و غیره را برای جوجه آوری یا تکثیر در محیط مناسب قرار دادن) خسپاندن · (پرنده) روی تخم خوابیدن · جوجه آوردن · خسپانده کردن · در سر پروراندن · هست شدن (به تدریج)
-
عفونت · عفونت متقاطع
-
وابسته بجوجه سازی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن