ترجمه "incurved" به فارسی

سرکج, بدرون کج شده, تو گذاشته بهترین ترجمه های "incurved" به فارسی هستند.

incurved adjective دستور زبان

Turned inwards. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • سرکج

  • بدرون کج شده

  • تو گذاشته

  • خمیده سوی درون

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " incurved " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "incurved" با ترجمه به فارسی

  • (به طرف داخل) قوسدار کردن یا شدن · (خمیدگی به طرف داخل) درون خمیده · درون خم کردن یا شدن · درون کژ
  • (به طرف داخل) قوسدار کردن · (دارای خمیدگی به طرف داخل) درون خم · درون خم کردن
  • تقعر · خم سازی سوی درون · خمیدگی سوی درون · سرکجی · کاوی
اضافه کردن

ترجمه های "incurved" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه