ترجمه "indicative" به فارسی
گزارشی, نشان, اخباری بهترین ترجمه های "indicative" به فارسی هستند.
indicative
adjective
noun
دستور زبان
serving as a sign, indication or suggestion of something [..]
-
گزارشی
nounthe indicative mood
-
نشان
nounThere are various expressions that indicate something is hearsay.
راههای بین مختلفی برای نشان دادن این که چیزی شایعه است، وجود دارد.
-
اخباری
adjective
-
ترجمه های کمتر
- نمایشگر
- گواه
- نشانگر
- علامت
- نشانه
- خبری
- (دستور زبان) اخباری
- دلالت كننده
- شاخص (indicatory هم می گویند)
- نشان دهنده
- وجه اخباری
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " indicative " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "indicative" با ترجمه به فارسی
-
شاخص تشخیصی
-
شناساگرهاي زيستشيميايي (موجودات زنده)
-
زيستشناساگرها · شناساگرهاي خاك · شناساگرهاي زيستشيميايي · موجودات زنده شناساگر · نشانگرهاي زيستي · گونه شناساگر
-
زيستشناساگرها · ميزبانهاي شناساگر · گیاهان شناساگر
-
شاخصهای اقتصادی
-
ازروی اشاره · بطور اخباری · بوجه اخباری
اضافه کردن مثال
اضافه کردن