ترجمه "indicate" به فارسی
نشان دادن, (پزشکی) تجویز کردن, اشاره کردن بهترین ترجمه های "indicate" به فارسی هستند.
indicate
verb
دستور زبان
To point out; to discover; to direct to a knowledge of; to show; to make known. [..]
-
نشان دادن
verbTo have somebody see something.
There are various expressions that indicate something is hearsay.
راههای بین مختلفی برای نشان دادن این که چیزی شایعه است، وجود دارد.
-
(پزشکی) تجویز کردن
-
اشاره کردن
I indicated that she should attend to Bella, and then went back to tuning her out.
اشاره کردم که اول باید از بلا بپرسد و بعد دوباره او را از سرم بیرون کردم.
-
ترجمه های کمتر
- ایجاب کردن
- به طور مجمل بیان کردن
- بیان کردن
- حاکی بودن از
- خاطر نشان کردن
- دلالت کردن
- دلالت کردن بر
- ذکر کردن
- ضروری ساختن
- مشعر بودن
- نشانه بودن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " indicate " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "indicate"
عباراتی شبیه به "indicate" با ترجمه به فارسی
-
شاخص تشخیصی
-
شناساگرهاي زيستشيميايي (موجودات زنده)
-
زيستشناساگرها · شناساگرهاي خاك · شناساگرهاي زيستشيميايي · موجودات زنده شناساگر · نشانگرهاي زيستي · گونه شناساگر
-
زيستشناساگرها · ميزبانهاي شناساگر · گیاهان شناساگر
-
شاخصهای اقتصادی
-
ازروی اشاره · بطور اخباری · بوجه اخباری
اضافه کردن مثال
اضافه کردن