ترجمه "indicant" به فارسی
شاخص, نمایه, نمایگر بهترین ترجمه های "indicant" به فارسی هستند.
indicant
adjective
noun
دستور زبان
Serving to point out, as a remedy; indicating. [..]
-
شاخص
nounBirds are indicators of the environment. If they are in trouble, we know we'll soon be in trouble.
پرنده ها شاخص های محیط زیست هستند. اگر آنها با معضل مواجه شوند، می دانیم که ما نیز به زودی معضل خواهیم داشت.
-
نمایه
noun -
نمایگر
-
عدد شاخص
noun
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " indicant " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "indicant" با ترجمه به فارسی
-
شاخص تشخیصی
-
شناساگرهاي زيستشيميايي (موجودات زنده)
-
زيستشناساگرها · شناساگرهاي خاك · موجودات زنده شناساگر
-
شاخصهای اقتصادی
-
ازروی اشاره · بطور اخباری · بوجه اخباری
اضافه کردن مثال
اضافه کردن