ترجمه "indicter" به فارسی
اعلام جرم کننده, تعقیب کننده بهترین ترجمه های "indicter" به فارسی هستند.
indicter
noun
دستور زبان
One who indicts.
-
اعلام جرم کننده
-
تعقیب کننده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " indicter " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "indicter" با ترجمه به فارسی
-
(حقوق) متهم کردن · (مجازی) گناه بستن به · به دادگاه کشیدن · تعقیب قانونی کردن · کیفرخواست صادر کردن
-
اتهام
-
(حقوق امریکا و انگلیس : شرح اتهام وارده که توسط grand jury به هیئت منصفه ی دادگاه تقدیم می شود) کیفرخواست · اتهام · ادعانامه · متهم سازی
-
(حقوق) اتهام پذیر · قابل تعقیب (و صدور کیفر خواست)
-
(روم باستان) · فرمان امپراطور در تعیین مالیات ملک که هر پانزده سال صادر می شد · مالیات بر ملک
-
(حقوق امریکا و انگلیس : شرح اتهام وارده که توسط grand jury به هیئت منصفه ی دادگاه تقدیم می شود) کیفرخواست · اتهام · ادعانامه · متهم سازی
-
(روم باستان) · فرمان امپراطور در تعیین مالیات ملک که هر پانزده سال صادر می شد · مالیات بر ملک
-
(حقوق) اتهام پذیر · قابل تعقیب (و صدور کیفر خواست)
اضافه کردن مثال
اضافه کردن