ترجمه "indistinct" به فارسی
نامشخص, مبهم, درهم بهترین ترجمه های "indistinct" به فارسی هستند.
indistinct
adjective
دستور زبان
(of an image etc) not clearly defined or not having a sharp outline; faint or dim [..]
-
نامشخص
Meantime the wind brought the indistinct strains of singing to the hillside
در این هنگام باد صداهای نامشخص با خود آورد.
-
مبهم
adjectiveI watched along with her as the indistinct images flickered and whirled.
خودم را در میان سایههای عجیبی دیدم که از آنها سر در نمیآوردم شکلهای تیره و مبهم.
-
درهم
adjective
-
ترجمه های کمتر
- تار
- ناشنوا
- تشخیص ناپذیر
- غیر روشن
- نا معلوم
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " indistinct " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "indistinct" با ترجمه به فارسی
-
تیرگی · عدم وضوح · ناروشنی · ناشمردگی · نامعلومی
-
عاری از ویژگی · نابرجسته · ناقادر به تشخیص دادن · نامشخص · ناچشمگیر
-
عدم تبعیض · عدم تشخیص · عدم وضوح · ناروشنی · ناشمردگی · نامعلومی
-
بی تشخیص · بی فرق
-
عاری از ویژگی · نابرجسته · ناقادر به تشخیص دادن · نامشخص · ناچشمگیر
اضافه کردن مثال
اضافه کردن