ترجمه "inductile" به فارسی

(فلزی که نتوان آن را کشید و یا با چکش شکل داد: واروی ductile) کش ناپذیر, انعطاف ناپذیر, دیس ناپذیر بهترین ترجمه های "inductile" به فارسی هستند.

inductile adjective دستور زبان

Not ductile; incapable of being drawn into threads, as a metal.

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • (فلزی که نتوان آن را کشید و یا با چکش شکل داد: واروی ductile) کش ناپذیر

  • انعطاف ناپذیر

  • دیس ناپذیر

  • چکش نخوار

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " inductile " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "inductile" با ترجمه به فارسی

  • اقامه · اوردن · ایراد · ذکر · سراغاز · عدم امادگی برای لوله شدن · مقدمه
  • اقامه · اوردن · ایراد · ذکر · سراغاز · عدم امادگی برای لوله شدن · مقدمه
اضافه کردن

ترجمه های "inductile" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه