ترجمه "inebriated" به فارسی

مست, خیس, مست شده بهترین ترجمه های "inebriated" به فارسی هستند.

inebriated adjective verb دستور زبان

Behaving as though affected by alcohol including exhilaration, and a dumbed or stupefied manner. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مست

    adjective

    behaving as though affected by alcohol

    An inebriated college girl deserves to make it home safe at night.

    يه دختر کالجي مست لياقت اينکه شب سالم به خونه برسه رو داره.

  • خیس

    adjective
  • مست شده

    adjective
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " inebriated " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "inebriated" با ترجمه به فارسی

  • مست سازی · مستی
  • الکل · رجوع شود به intoxicant
  • احمق · خمار · سرخوش کردن · سرشاد کردن · سرمست کردن · شادمان کردن · مست کردن · میخواره
  • مست سازی · مستی
  • احمق · خمار · سرخوش کردن · سرشاد کردن · سرمست کردن · شادمان کردن · مست کردن · میخواره
  • مست سازی · مستی
  • الکل · رجوع شود به intoxicant
  • احمق · خمار · سرخوش کردن · سرشاد کردن · سرمست کردن · شادمان کردن · مست کردن · میخواره
اضافه کردن

ترجمه های "inebriated" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه