ترجمه "informational" به فارسی

اگاهی, متضمن, اطلاعی بهترین ترجمه های "informational" به فارسی هستند.

informational adjective دستور زبان

Designed to or able to impart information. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اگاهی

    It is my duty to inform you that the leader of this radical group was President Howard Oliver himself.

    این وظیفه ی من ـه که بهتون اگاهی بدم که رهبر این گروه تندرو خود ـه رییس جمهور هاوارد اولیور بود

  • متضمن

    on whom a letter containing information about the orders to the French army had been found

    که نامهای متضمن اطلاعاتی در باره قشون فرانسه پیش وی یافت شده بود.

  • اطلاعی

    Very well, only do not give me false information as you did the other day.

    بسیار خوب اما مثل آن اطلاعی که آن روز به دروغی دادند نباشد.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " informational " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Informational

A content descriptor developed by the Entertainment Software Rating Board (ESRB).

+ اضافه کردن

"Informational" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Informational در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "informational" با ترجمه به فارسی

  • تاعالطا ءاشفا
  • بهره برداری از اطلاعات
  • سیستم اطلاعات بیمارستان
  • (در اصل) شکل درونی دادن به · (علیه کسی) گزارش یا خبر دادن (با: on یا against) · (قدیمی) بی شکل · (مهجور) الهام گرفتن از · (نادر) آموزاندن · (نهاد و ماهیت اصلی چیزی را) سرشتن · آموزش دادن · آگاه کردن · آگاهاندن · اطلاع دادن · اگاهی دادن · باخبر کردن · بی دیس · خبردادن · دروندیس کردن · سرشار بودن از · فراگیر شدن از · لو دادن · متاثر بودن از · مطلع کردن · ملکه کردن · نداد ع الطا · چغلی کردن · گفتن
  • جمع آوری منظم اطلاعات
اضافه کردن

ترجمه های "informational" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه