ترجمه "ingrown" به فارسی
درونزاد, سرشتی, فطری بهترین ترجمه های "ingrown" به فارسی هستند.
ingrown
adjective
دستور زبان
That has grown inwards or abnormally towards (part of the body) [..]
-
درونزاد
-
سرشتی
-
فطری
-
ترجمه های کمتر
- نهادی
- کژدمه
- (ناخن) پال
- در گوشت فرو رفته
- درون روئیده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " ingrown " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن