ترجمه "inhabitance" به فارسی

سکنی, مسکن, بود باش بهترین ترجمه های "inhabitance" به فارسی هستند.

inhabitance noun دستور زبان

Alternative form of [i]inhabitancy[/i]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • سکنی

  • مسکن

    the French were not billeted on the inhabitants as is usual in towns

    به جای اینکه مانند شهرهای دیگر نزد ایشان مسکن گیرند همه جا زندگی صحرایی داشتن.

  • بود باش

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " inhabitance " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "inhabitance" با ترجمه به فارسی

  • اقامت · حق سکنی · درزیستی · سکنی گزینی · سکونت · نشیمندی
  • سکنه، باشندگان، مقیمان، نفوس
  • اقامت · حق سکنی · در زیستی · سکونت · محل سکونت (inhabitance هم می گویند) · نشیمندی
  • (مهجور) غیرقابل سکنی · در زیست ناپذیر · در زیست پذیر مسکونی (habitable هم می گویند) · قابل زندگی · قابل سکنی
  • شهری با چند میلیون جمعیت
  • ahāli · ğam'ijjat · اهل (اهالی) · باشنده · جمعیت · درزیستگر · ساکن · ساکن (سکنه) · نشیمند
  • دارای سکنه · زیستگردار · مسکونی
  • (قدیمی) وجود داشتن در · باشیدن · در زیستن · زندگی کردن · ساکن بودن در · ساکن شدن · سکونت گزیدن در · مسکن گزیدن · مسکون کردن · منزل کردن · موجود بودن در · نشیمند بودن
اضافه کردن

ترجمه های "inhabitance" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه