ترجمه "inherent" به فارسی

ذاتی, اصلی, سرشتی بهترین ترجمه های "inherent" به فارسی هستند.

inherent adjective دستور زبان

naturally a part or consequence of something. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ذاتی

    adjective

    That is a natural part or consequence of something. [..]

    Now, it's not that these things are inherently unseeable.

    و این به آن معناست که بصورت ذاتی قابل دیدن نیستند.

  • اصلی

    adjective

    Instead, there's some inherent component of innovation or disruption,

    در عوض، یک سری ویژگی های اصلی مربوط به نوآوری یا خرابکاری وجود دارند،

  • سرشتی

  • ترجمه های کمتر

    • نهادی
    • اساسی (موجود در انسان یا چیز به عنوان یک ویژگی جدا نکردنی و طبیعی و اساسی) فطری
    • تفکیک ناپذیر
    • جدا نشدنی (یا نکردنی)
    • درون زاد
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " inherent " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Inherent
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ذاتی

    adjective

    Now, it's not that these things are inherently unseeable.

    و این به آن معناست که بصورت ذاتی قابل دیدن نیستند.

عباراتی شبیه به "inherent" با ترجمه به فارسی

  • جبلی بودن · درون زاد بودن · ذاتی بودن · فطری بودن · ملازمه داشتن · موجود بودن در
  • رجوع شود به inherence · هرچیزی که درون زاد یا فطری باشد
  • (فلسفه) ملازمه · اصلیت · التصاق · درون زاد بودگی · ذاتی بودن · سرشتی بودن · لزوم ذاتی
  • بطور ذاتی · بطور ماندگار
  • غریزه
  • بطور ذاتی · بطور ماندگار
  • رجوع شود به inherence · هرچیزی که درون زاد یا فطری باشد
  • (فلسفه) ملازمه · اصلیت · التصاق · درون زاد بودگی · ذاتی بودن · سرشتی بودن · لزوم ذاتی
اضافه کردن

ترجمه های "inherent" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه