ترجمه "initially" به فارسی
در ابتدا, درنخست, در آغاز بهترین ترجمه های "initially" به فارسی هستند.
initially
adverb
دستور زبان
At the beginning. [..]
-
در ابتدا
At first.
So initially, I focused on the economic and political empowerment of women.
خب در ابتدا، من بر توانمند سازی زنان در اقتصاد و سیاست تمرکز کردم.
-
درنخست
-
در آغاز
5 Israel’s older men initially believed Moses and Aaron.
۵ در آغاز پیران و مشایخ اسرائیل به سخنان موسی و هارون گوش میکردند.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " initially " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "initially" با ترجمه به فارسی
-
حسابرسی نخستین
-
آغازگرانه · آغازگری · ابتکار · افتتاحی · اولیه · بدیع · برداشت · تازه آوری · تشکیلات اقتصادی · جدید · حق بردن لایحه به پارلمان · دختر باکره · قریحه · مقدماتی · نوآوری · پروژه، ابتکار، اقدام · پیشقدمانه · پیشقدمی · پیشگامی
-
آشناسازی · آغاز · آغازش · تاسیسات · راه اندازی · شروع · عمل آغاز کردن · ماشه اسلحه · مراسم عضویت (درانجمن ها و مجامع سری و غیره) · مراسم پاگشایی · نصب · پاگشایی · پذیرش (به عضویت طی مراسم) · گیره
-
آماده سازی · ارزش دهی آغازین · شناسایی
-
(زیست شناسی) سرآغازی · (چاپ) حرف بزرگ (به ویژه در اول هر پاراگراف) · آغازین · افتتاحی · اولین · اولیه · حرف اول اسم · حروف اول نام خود را نوشتن · سرآغازه · مقدماتی · نخستین · پاراف · پاراف کردن · یاخته ی بخشینه ای
-
نوآوری و ابتکار
اضافه کردن مثال
اضافه کردن