ترجمه "injunction" به فارسی
دستور, حکم, فرمان بهترین ترجمه های "injunction" به فارسی هستند.
injunction
noun
دستور زبان
The act of enjoining; the act of directing, commanding, or prohibiting. [..]
-
دستور
noun, the packers got a judge to issue an injunction forbidding him to do it!
لکن صاحبان کنسروسازی دادرسی پیدا کردند تا این دستور را لغو کند!
-
حکم
nounan official writ
I want an injunction, I want damages, punitive relief and I want him dead.
من حکم بازداشت ميخوام ، من خسارت ميخوام گره گشايي تاکيدي و من اين طرف مرده ميخوام
-
فرمان
nounFred, to his unspeakable relief, was dismissed with the injunction to come again soon.
آقای فدرستون فرد را با این فرمان که به زودی به دیدنش بیاید مرخص کرد.
-
ترجمه های کمتر
- بازداری
- ممنوعیت
- قدغن
- نهی
- (حقوق) دستور کتبی دادگاه
- حکم (در مورد انجام یا عدم انجام کاری)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " injunction " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "injunction" با ترجمه به فارسی
-
تاکیدی · وابسته به نهی و بازداشتن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن