ترجمه "inner" به فارسی

درونی, داخلی, باطنی بهترین ترجمه های "inner" به فارسی هستند.

inner adjective noun دستور زبان

Being or occurring (farther) inside, situated farther in, located (situated) or happening on the inside of something, situated within or farther within contained within something (inner door, inner room, inner sanctum, inner surface). [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • درونی

    adjective

    After the meeting, I was invited to join the inner circle of the business and government relations committee.

    بعد از پایان جلسه، از من دعوت شد به دایره درونی کمیته روابط بـازرگانی دولتی بپیوندم.

  • داخلی

    adjective

    He emerged from the civil war a full captain, one of the ultras, the inner circle.

    وی از جنگهای داخلی با درجهٔ کامل سروانی بیرون آمد، یکی از مافوقها و دایره مرکزی.

  • باطنی

    Within your inner soul, I can find the fire burning to kill me.

    برخلاف میل باطنی ت ، میتونم آتش تنفر رو در درونت ببینم.

  • ترجمه های کمتر

    • معنوی
    • روحی
    • نهان
    • اندرونین
    • درونین
    • تویی
    • نهفته
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " inner " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "inner" با ترجمه به فارسی

  • فضای ضرب داخلی
  • (یزدان شناسی ((کویکرها))) نور درونی (که نمایشگر وجود خدا در روح بشر است)
  • (آدمی که انگیزان او هدف ها و انگاره های خودش است نه دیگران) درانگیخته · اندرانگیخته · درون وابسته
  • مغولستان داخلی · مغولستان داخلی (چين) · مغولستان داخلی چین · نیمانگو
  • کودک درون
  • ایالت خودمختار مغولستان درونی (جزو کشور چین) · مغولستان داخلی
  • دریا و جهان زیردریا (در برابر فضاو جهان فضایی) · فضای درونی (اندیشه ها و جهان درونی و روحی انسان در برابر فضای خارجی و کاینات)
  • تویی تایر (اتومبیل و دوچرخه) · تیوب
اضافه کردن

ترجمه های "inner" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه