ترجمه "inpatient" به فارسی
(بیماری که در بیمارستان خوابیده است در برابر: بیماری که فقط برای درمان و غیره به بیمارستان می رود: outpatient) بیمار بستری در بیمارستان, بیمار بستری بهترین ترجمه های "inpatient" به فارسی هستند.
inpatient
adjective
noun
دستور زبان
A patient whose treatment needs at least one night's residence in a hospital; a hospitalized patient. [..]
-
(بیماری که در بیمارستان خوابیده است در برابر: بیماری که فقط برای درمان و غیره به بیمارستان می رود: outpatient) بیمار بستری در بیمارستان
-
بیمار بستری
noun
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " inpatient " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن