ترجمه "input" به فارسی

درونداد, دروندادن, ورودی بهترین ترجمه های "input" به فارسی هستند.

input verb noun دستور زبان

The act or process of putting in; infusion. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • درونداد

    verb

    to enter data [..]

  • دروندادن

    verb

    to enter data [..]

  • ورودی

    One of them is the input from the user, as you're building your bricks.

    یکی از آنها ورودی از طرف کاربر است در زماني كه شما در حال ساخت قطعهتان هستيد.

  • ترجمه های کمتر

    • درگذاشت
    • درگذاشتی
    • انگیزه
    • (آنچه در درون چیزی گذاشته شود: الف - پول یا کوشش و غیره که صرف کار یا طرحی شود
    • (برق) پایانه برای دریافت نیروی برق یا مخابرات و علامات
    • (عمل گذاشتن در داخل چیزی) درون گذاشت
    • (کامپیوتر) درون داد کردن
    • ب - نیروی برق یا ولتاژ یا هر نیرویی که به ماشین یا مدار داده شود
    • ج - برنامه ها یا داده هایی که برای پردازش به کامپیوتر داده می شود
    • د - هر گونه پند یا راهنمایی یا اطلاعات که به گونه ای داده شود) درونداد
    • داده (در برابر:برونداد output)
    • درون دادی
    • ورودی دادن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " input " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Input
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ورودی

    Set here all parameters relevant of Input Color Profiles

    در اینجا همۀ پارامترهای مربوط به Profiles رنگ ورودی را تنظیم کنید

عباراتی شبیه به "input" با ترجمه به فارسی

  • زراعت كمنهاده · فناوري كمنهاده · کشاورزی کمنهاده
  • تمرکز ورودی
  • ورودی چند لمسی
  • ورودی و خروجی
  • وروديها · وروديهاي كشاورزي · ورودیهای مزرعه
  • نهاده های کشاورزی · وروديها · وروديهاي كشاورزي · ورودیهای مزرعه
  • داده های عامل، ورودی های عامل
  • وروديها · وروديهاي كشاورزي · ورودیهای مزرعه
اضافه کردن

ترجمه های "input" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه