ترجمه "inquirer" به فارسی
پرسشگر, سوال کننده بهترین ترجمه های "inquirer" به فارسی هستند.
inquirer
noun
دستور زبان
One who enquires. [..]
-
پرسشگر
nounTo Mrs. Gould's inquiring glance he only shook his head
فقط در برابر نگاه پرسشگر خانم گولد سری تکان داد
-
سوال کننده
noun
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " inquirer " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "inquirer" با ترجمه به فارسی
-
پرسشگر ، محقق، پژوهنده
-
جویا شدنی · قابل تحقیق · پرسیدنی
-
تحقیقات محرمانه
-
(معمولا با: into) پرس و جو کردن · آگه خواست دادن · استعلام کردن · استفسار کردن · بازجویی کردن · تجسس کردن در · تحقیق کردن · جستار کردن · جویا شدن · رسیدگی کردن · سؤال کردن · واجیدن · وارسی کردن · پرسش کردن · پرسه کردن · پرسیدن
-
احتیاج داشتن
-
پرسشگر ، محقق، پژوهنده
-
پرسشگر ، محقق، پژوهنده
-
پرسشگر ، محقق، پژوهنده
اضافه کردن مثال
اضافه کردن