ترجمه "insensible" به فارسی
بیهوش, بیحس, نامحسوس بهترین ترجمه های "insensible" به فارسی هستند.
insensible
adjective
دستور زبان
Unable to be perceived by the senses. [..]
-
بیهوش
adjectiveStill, Oliver lay motionless and insensible on the spot where Sikes had left him.
اولیور همچنان در گودالی که سایکس گذاشته بود بیهوش و بیحرکت قرار گرفته بود.
-
بیحس
and her accent expressed the happiness which she felt in boasting of something, to which no human creature is insensible:
آهنگ صدایش سعادت خودستایی را که هیچ مخلوق انسانی نسبت به آن بیحس نیست نمایان میساخت.
-
نامحسوس
the lenient hand of time did much for her by insensible gradations in the course of another day.
دست آسانگیر زمان هم با گذر نامحسوس یک روز دیگر به او خیلی کمک کرد.
-
ترجمه های کمتر
- کرخت
- کم
- غیرمطلع
- ناهوشمند
- ناآگاه
- کرخ
- ناقابل
- پخمه
- نامفهوم
- تدریجی
- ابله
- ناچیز
- سرد
- (حقوق) بی معنی
- (مهجور) احمق
- از حال رفته
- از هوش رفته
- بی اعتنا
- بی تفاوت
- بی توجه
- بی حس
- بی خبر
- بی شعور
- بی عاطفه
- بی علاقه
- عاری از احساس یا جان
- غیر حساس
- غیر محسوس
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " insensible " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "insensible" با ترجمه به فارسی
-
بی عاطفگی · بیحسی · بیهوشی · سخت دلی · سنگدلی · قساوت · نامحسوسی
-
ابله · ابلهانه · احمق · احمقانه · بی توجه به احساسات دیگران · بی حس · بی عقل · بی عقلانه · بی مبالات · بی ملاحظه · خرف · نابخرد · نابخردانه · هشبرده
-
ازروی بی عاطفگی · ازروی بیهوشی · بطور نامحسوس · بی خبرانه · خردخرد · ی هسته
-
بی عاطفگی · بیحسی · بیهوشی · سخت دلی · سنگدلی · قساوت · نامحسوسی
-
ابله · ابلهانه · احمق · احمقانه · بی توجه به احساسات دیگران · بی حس · بی عقل · بی عقلانه · بی مبالات · بی ملاحظه · خرف · نابخرد · نابخردانه · هشبرده
-
بی عاطفگی · بیحسی · بیهوشی · سخت دلی · سنگدلی · قساوت · نامحسوسی
-
ازروی بی عاطفگی · ازروی بیهوشی · بطور نامحسوس · بی خبرانه · خردخرد · ی هسته
اضافه کردن مثال
اضافه کردن