ترجمه "insensate" به فارسی
نابخرد, هشبرده, خرف بهترین ترجمه های "insensate" به فارسی هستند.
insensate
adjective
verb
noun
دستور زبان
Having no sensation or consciousness; unconscious; inanimate. [..]
-
نابخرد
-
هشبرده
-
خرف
adjective
-
ترجمه های کمتر
- نابخردانه
- ابلهانه
- ابله
- احمقانه
- احمق
- بی توجه به احساسات دیگران
- بی حس
- بی عقل
- بی عقلانه
- بی مبالات
- بی ملاحظه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " insensate " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "insensate" با ترجمه به فارسی
-
بی عاطفگی · بیحسی · بیهوشی · سخت دلی · سنگدلی · قساوت · نامحسوسی
-
(حقوق) بی معنی · (مهجور) احمق · ابله · از حال رفته · از هوش رفته · بی اعتنا · بی تفاوت · بی توجه · بی حس · بی خبر · بی شعور · بی عاطفه · بی علاقه · بیحس · بیهوش · تدریجی · سرد · عاری از احساس یا جان · غیر حساس · غیر محسوس · غیرمطلع · ناآگاه · ناقابل · نامحسوس · نامفهوم · ناهوشمند · ناچیز · پخمه · کرخ · کرخت · کم
-
ازروی بی عاطفگی · ازروی بیهوشی · بطور نامحسوس · بی خبرانه · خردخرد · ی هسته
-
بی عاطفگی · بیحسی · بیهوشی · سخت دلی · سنگدلی · قساوت · نامحسوسی
-
بی عاطفگی · بیحسی · بیهوشی · سخت دلی · سنگدلی · قساوت · نامحسوسی
-
(حقوق) بی معنی · (مهجور) احمق · ابله · از حال رفته · از هوش رفته · بی اعتنا · بی تفاوت · بی توجه · بی حس · بی خبر · بی شعور · بی عاطفه · بی علاقه · بیحس · بیهوش · تدریجی · سرد · عاری از احساس یا جان · غیر حساس · غیر محسوس · غیرمطلع · ناآگاه · ناقابل · نامحسوس · نامفهوم · ناهوشمند · ناچیز · پخمه · کرخ · کرخت · کم
-
ازروی بی عاطفگی · ازروی بیهوشی · بطور نامحسوس · بی خبرانه · خردخرد · ی هسته
اضافه کردن مثال
اضافه کردن