ترجمه "insemination" به فارسی
تلقیح, لقاح, کشت بهترین ترجمه های "insemination" به فارسی هستند.
insemination
noun
دستور زبان
A sowing of seed; the act of inseminating. [..]
-
تلقیح
nounand it's aptly termed traumatic insemination.
که به آن تلقیح تروماتیک گفته میشود.
-
لقاح
nounOh, I was just inseminated a few days ago.
چند روز پيش عمل لقاح رو برام انجام دادن
-
کشت
-
ترجمه های کمتر
- تخم افشانی
- تخم پاشی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " insemination " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "insemination" با ترجمه به فارسی
-
بارورسازی در آزمایشگاه · تلقیح در آزمایشگاه
-
آ.آي · بارورسازی مصنوعی · تلقیح مصنوعی · درون کاشت ساختگی · درونکاشت مصنوعی
-
(در فکر کسی) جایگزین کردن · (مجازی) تلقین کردن · آبستن کردن · افشاندن · باردار کردن · بارورکردن · تخم پاشی کردن · درکاشت کردن · نیوشاندن
-
آمیزش جنسی · تلقیح طبیعی · جفتگيري
-
آ.آي (تلقيح مصنوعي)
-
تلقیح کننده
-
(در فکر کسی) جایگزین کردن · (مجازی) تلقین کردن · آبستن کردن · افشاندن · باردار کردن · بارورکردن · تخم پاشی کردن · درکاشت کردن · نیوشاندن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن