ترجمه "insertion" به فارسی

درون پیوستگی, درج, اندرگذاری بهترین ترجمه های "insertion" به فارسی هستند.

insertion noun دستور زبان

The act of inserting, or something inserted. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • درون پیوستگی

  • درج

    noun

    Cannot insert calendar because no document is set!

    نمی‌توان تقویم را درج کرد زیرا سندی تنظیم نیست!

  • اندرگذاری

  • ترجمه های کمتر

    • لاگذاری
    • لحاق
    • معارضه
    • الحاق
    • (قرارگیری در داخل یا لای چیزی) فرو کردن
    • (کالبدشناسی - گیاه شناسی : محل اتصال عضله به استخوانی که آن را حرکت می دهد
    • آگهی (در روزنامه و مجله و غیره)
    • در جوف گذاری
    • لا گذاشت (در میان صفحات کتاب)
    • لای (چیزی) گذاری
    • محل اتصال دو بخش گیاه) پیوستگاه
    • مواد الحاقی
    • هرچیزی که داخل چیز دیگری قرار گرفته باشد: پارچه یا توری یا قیطان که برای تزیین روی جامه وغیره می دوزند
    • وصله ی آذینی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " insertion " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "insertion" با ترجمه به فارسی

  • (زیست شناسی) درون پیوستن · (هرچیزی که در درون یا لای چیز دیگری قرار بدهند) لا گذاشت · (چیزی را در داخل چیز دیگری قرار دادن) فروکردن · افزودن · اندرگذاشتن · تونهاده · توی (چیزی) کردن · در جوف · درج کردن · درون جا دادن · فرو کردن · لا ورقی · لا گذاشتن · لابلای چیزی گذاشتن · کار گذاردن · کاشتن نشاندن
  • (زیست شناسی) درون پیوسته · درون جاگرفته
  • درج تصویر صفحه
  • افت جاگذاری
  • نقطه درج
  • مرتبسازی درجی
اضافه کردن

ترجمه های "insertion" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه