ترجمه "inserted" به فارسی

(زیست شناسی) درون پیوسته, درون جاگرفته بهترین ترجمه های "inserted" به فارسی هستند.

inserted verb

Simple past tense and past participle of insert. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • (زیست شناسی) درون پیوسته

  • درون جاگرفته

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " inserted " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "inserted" با ترجمه به فارسی

  • (زیست شناسی) درون پیوستن · (هرچیزی که در درون یا لای چیز دیگری قرار بدهند) لا گذاشت · (چیزی را در داخل چیز دیگری قرار دادن) فروکردن · افزودن · اندرگذاشتن · تونهاده · توی (چیزی) کردن · در جوف · درج کردن · درون جا دادن · فرو کردن · لا ورقی · لا گذاشتن · لابلای چیزی گذاشتن · کار گذاردن · کاشتن نشاندن
  • (قرارگیری در داخل یا لای چیزی) فرو کردن · (کالبدشناسی - گیاه شناسی : محل اتصال عضله به استخوانی که آن را حرکت می دهد · آگهی (در روزنامه و مجله و غیره) · الحاق · اندرگذاری · در جوف گذاری · درج · درون پیوستگی · لا گذاشت (در میان صفحات کتاب) · لاگذاری · لای (چیزی) گذاری · لحاق · محل اتصال دو بخش گیاه) پیوستگاه · معارضه · مواد الحاقی · هرچیزی که داخل چیز دیگری قرار گرفته باشد: پارچه یا توری یا قیطان که برای تزیین روی جامه وغیره می دوزند · وصله ی آذینی
  • درج تصویر صفحه
  • افت جاگذاری
  • نقطه درج
  • مرتبسازی درجی
  • (زیست شناسی) درون پیوستن · (هرچیزی که در درون یا لای چیز دیگری قرار بدهند) لا گذاشت · (چیزی را در داخل چیز دیگری قرار دادن) فروکردن · افزودن · اندرگذاشتن · تونهاده · توی (چیزی) کردن · در جوف · درج کردن · درون جا دادن · فرو کردن · لا ورقی · لا گذاشتن · لابلای چیزی گذاشتن · کار گذاردن · کاشتن نشاندن
  • (زیست شناسی) درون پیوستن · (هرچیزی که در درون یا لای چیز دیگری قرار بدهند) لا گذاشت · (چیزی را در داخل چیز دیگری قرار دادن) فروکردن · افزودن · اندرگذاشتن · تونهاده · توی (چیزی) کردن · در جوف · درج کردن · درون جا دادن · فرو کردن · لا ورقی · لا گذاشتن · لابلای چیزی گذاشتن · کار گذاردن · کاشتن نشاندن
اضافه کردن

ترجمه های "inserted" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه